زندگینامه طلبه بسیجی ، شهید محمدرضا علیزاده برمی

حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت دامغان

145

زندگینامه طلبه بسیجی ، شهید محمدرضا علیزاده برمی

محمدرضا عليزاده» فرزند عباسعلي در تاريخ ۱۰ خرداد سال ۱۳۴۹ ه.ش در روستاي «برم» دامغان به آمد.

دوران ابتدايي و راهنمايي را در روستاي محل تولد گذراند. قلب كوچكش ترسيم عشقي آسماني بود و مادر در هر صبح ، ميهمان قلب بي‌رياي اش مي‌شد و با بوسه بر گلبرگهاي جانش او را به دست تقدير مي‌سپرد. درلوح تقدير چه زيبا نامش را در جمع عشاق نوشته بودند، او كه درهر صباح با دعاي عهد مأنوس بود و شميم روح انگيز گل نرگس را از دور دست افق انتظار ، استشمام مي‌كرد.

فجر انقلاب ، سرآغاز همان طلوع با شكوه خورشيد مهدويت بود كه «پير خرابات» در زمزمه مستانه‌اش فرمود: انتظار فرج از نيمه خرداد كشم، و او نيز واژه هاي انتظار را با شركت در تظاهرات ها با آن سن کم معنا بخشيد و مخالفت علنی خود را با طاغوت زمان اعلام می کرد و بهمین خاطر در دیماه ۱۳۵۷ش از سوی عده ای شاه دوست مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

پس از طلوع خورشید انقلاب ، برای سربازی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در سال ۱۳۶۳ش وارد حوزه علميه «حاج فتحعلي بيك» دامغان شد. دروس مقدمات را از محضر اساتید عظام آن حوزه کهن: مرحوم حاج سید مسیح شاهچراغی،  حاج شیخ غلامعلی نعیم آبادی،  حاج شیخ محمد ترابی،  حاج سید محمود ترابی و حاج شیخ احمد عالیشانی فرا گرفت.

دو سال بعد براي ادامه تحصيل به «مدرسه علمیه حقانی» در قم هجرت نمود. شادابي روحيه، صراحت گفتار و شهامت و شجاعت در كارها ، از محمدرضا شخصيتي محبوب ساخته بود.

در تحصیل علم و درس برجستگی خاصی داشت، بلند همت و بلندنظر بود، پشتکار خوبی داشت، پیش‌مطالعه می‌کرد و بعضی درس‌ها را دو بار با جدیت مباحثه می‌نمود و در عین حال با نشاط و شوخ‌طبعی به دیگران روحیه می‌داد.

تقید خاصی به زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها داشت. برنامه‌ای برای خود نوشته بود که طبق آن هر روز یک ساعت کامل و آن هم در ساعت خاصی برای زیارت به حرم می‌رفت.

در دوران دفاع مقدس با دست‌كاري در شناسنامه خود ، توانست در دیماه ۱۳۶۳ش اجازه اعزام به جبهه را در سن كم بگيرد. طی چهار نوبت در مناطق عملیاتی مهران ، جاده خندق ، عملیات کربلای یک و کربلای ۴ به مدت ۱۲ ماه توفيق حضور در جبهه را يافت.

مادر بي‌رياتر از سپيده برايش گريه مي‌كرد و او مسافر ديار شقايقها شده بود،‌اگر چه همه چيز دست به دست هم داده بودند كه مانع از رسيدنش به محبوب شوند، اما فوران عشق خدايي اش ، او را پروانه كرده بود و براي سوختن و فاني شدن هيچ حد و مرزي را نمي‌شناخت. دیگر برای پر کشیدن به آسمان آماده شده بود، در وسط خطبه‌های نماز جمعه قم به یکباره عزم رفتن به جبهه کرد و سوار قطار شد. غروبی که بچه‌های گردان قمر بنی هاشم علیه السلام در مقر دزفول برای عملیات می‌خواستند حرکت کنند محمدرضا خود را به آنان رساند و با التماس از فرمانده گردان،  همراه مجاهدان راه خدا شد.

غزل جاودانگي را در مثنوي شهادت سرود و در آن شب ـ كه آسمان بر پهنه شلمچه مي‌باريد ـ  به همراه مردان كربلايي از ميدان تنگ دنيا گذشت و پاي بر افلاك نهاد و در ۴ دیماه ۱۳۶۵ش در عملیات کربلای ۴ جاودانه‌ترين غزل عشق را سرود.

پيكر چاك چاك اين طلبه جوان شانزده ساله حدود يك ماه بعد، پس از عمليات كربلاي ۵ به زادگاهش برگشت.

مادري با نگاه باراني،‌لحظه لحظه مي‌پژمرد و در آن سوي كوچه انتظار ، فانوس اميدش سوسو مي‌زد و از آن سمت آبي آسمان،‌كبوتران جنوبي بر روي‌دستان فرشتگان تشييع مي‌شدند. آن گاه كه آسمان ، مويه مي‌كرد كوچه‌ها خيس اشك مي‌شد و رود اشك ، شقايقها را تا بهشت مي‌برد و در آن تشييع عشق ، هجوم خاطره‌ها دل مادر را آتش مي‌زد.

و اكنون هنگامه قيام ملائك است كه براي اقامه نماز بر تن چاك چاك او صف كشيده اند ، مادر نيز هفت تكبير عشق زد و با او و تمام جلوه‌هاي زيباي حيات ، وداع كرد. خداحافظ اي تمام مادر! خداحافظ اي سكوت بي‌انتهاي مادر! خداحافظ….

از آن روز به بعد،‌نگاه سرخ مادر به باغچه سبز خاطره دوخته شد. و حال گلزار شهداي روستای «برم» دامغان  خلوت‌گاهي براي تمامي عاشقان و دلسوختگان و جاماندگان از كاروان عشق شده است.
«نام و يادت آواز بلند روزگارران باد.»

زندگینامه روحاني مجاهد حجت الاسلام و المسلمین شهيد محمد علي شفيع زاده

🔹 حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت دامغان

179

زندگینامه روحاني مجاهد حجت الاسلام و المسلمین شهيد محمد علي شفيع زاده

محمدعلی شفیع زاده فرزند محمدابراهیم – به دلیل هجرت پدر از دامغان – در سال ۱۳۴۵ش در شهر تهران دیده به جهان گشود.

بعد از اتمام دوران ابتدايی وارد مدرسه راهنمايی شد. شور و شعورش در امتداد عشق به خميني بود، چرا كه مي‌دانست «عشق به خميني عشق به همه خوبيهاست»

بعد از اتمام دوران راهنمايي وارد دبيرستان شد و تا سال سوم درس خواند. در راهپيمايي‌ها شركت مي‌كرد تا هيچستان رژيم شاهنشاهي را بر باد دهد.

قاصدك كنعاني دلش در راه عشق ، ديده به فلق انتظار گشود تا يوسف زهرا (ع) پاي به سامانكده دل بگذارد. اشارت يك نويد، كريمانه‌ترين وعده‌ها را در طبقي از عشق برايش آورد و او در سال ۱۳۵۸ش راهي حوزه علمیه شد و از طلبگي هدفي جز گسترش مفهوم انقلاب و حكومت اسلامي نداشت.
نسيم جنون الهي بر خنكاي جانش نشست و او را ساكن كوي دلدادگان،‌حرم عشاق خدا، فاطمه معصومه (س) كرد و در مدرسه حقانی خوشه چين معارف ناب علوم آل محمد (ص) شد. مدتي بعد تاج ملكوتي بر سر نهاد و لباس شرافت و كرامت بر تن كرد.

در حوزه علمیه پیشرفت تحصيلى و اخلاقى بسيار خوبى داشت به نحوی كه يك بار كه پدرش به محضر حضرت آیت الله مشكينى(ر ه) رسيد ايشان فرمودند: «برو خدا را شكر كن كه اين چنين فرزندى دارى. با چه مالى اين بچه را بزرگ كردى؟» پدر شهید گفت: «با دست‌هاى پينه بسته.»

بسيج ، شعاعي از انديشه امام خميني بود كه در جان بسيجيان جلوه كرد و او در بسيج ثبت نام كرد.
شبي به مادر گفت: «مي‌خواهم لحظات دنيا را آبرو بخشم،» مي‌خواست پروانه شود، اوج بگيرد و در شمع محفل لاهوتيان فاني شود.

بارها به جبهه رفت، در عملیات های والفجر ۲ و والفجر ۴ حضور داشت اما عروس ابديت نامش را زيبا نگاشت. بر دست و پايش حنا گذاشت تا در جشن لقاي عشاق خدا ، به گلگشت باغ لاهوت برود.

در آخرین مرحله اعزام در مهرماه ۱۳۶۲ش همراه با ياران آسماني اش از طرف بسيج تهران اعزام شد و در یکی از گردان های عملیاتی لشگر ۱۰ سيد الشهداء علیه السلام  بعنوان روحانی گردان مستقر شد. مجنون ؛ تنها جزيره كوچكي در خوزستان نيست، مجنون ، وسعت عشق را در خود دارد و او با خيل افلاكيان در عمليات خيبر در تاريخ ۱۳۶۲/۴/۱۲ شركت كرد و عاشقانه با عمامه ای خونین بسوی معبود پرکشید. پیکر پاکش در لابلای نیستان هورالعظیم ناپیدا ماند.

او بي‌نشان رفت و تنها يادگارش خاطراتي بود كه هر شب مادر ، آنها را مرور مي‌كرد و در دل نجوا می کرد:
قاصدك من ! شبهاي يلداي انتظارم چه دير صبح شدند و صبح بدون تو، يعني آغازي بي احساس. تمام اشتياقم را در چشماني خيس از انتظار به در دوخته بودم تا شايد قاصدك من در زمزمه باد برقصد و نويد آمدنت را بدهد و در آن روزها مي‌گفتم:
اي كاش از آن لحظه‌هاي ابري من
آرامتر،‌ اي آفتابم مي‌گذشتي
اگر چشمانم در پس جاده انتظار به خواب مي‌رفت، حضور ياد تو بر خوابم چيره مي‌شد و مرا تا به صبح بيدار نگاه مي‌داشت.
زبان در حسرت گفتن «اي سرونازنين خوش آمدي» مانده بود. مي‌دانستم روزي تو خواهي آمد،‌بر كوچه دل قدم خواهي نهاد و من تمام احساسم را فرش راه تو خواهم كرد. مانند همان روز كه بر لب جويبار وجود ، گل ناز وجودت را گرفتم.

و آنگاه كه در سال ۱۳۷۷ش بعد از ۱۵ سال برگشت با خود زمزمه كرد: محمد جان! تو آمدي اما نه آن سان كه آرزو داشتم، گفتم اگر بيايي قد رعنايت را در آغوش كشم،اما حال مي‌بينم كه استخوانهايت مي‌گويند:
عشق يعني استخوان و يك پلاك
سالهاي سال تنها زير خاك

اكنون مزار این روحانی مجاهد درگلزارشهداي روستاي «برم» دامغان مأواي عاشقان و دلسوختگان است .

«روح بلندش در جوار امير قافله عشق شادمان باد.»

زندگینامه روحانی شهید حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد خراسانی

🔹حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت دامغان

158

زندگینامه روحانی شهید حجت الاسلام و المسلمین شیخ محمد خراسانی

«محمد خراسانی» فرزند علی اکبر در سال ۱۳۴۷ ه.ش در روستای «خورزان» شهرستان دامغان متولد شد.

پدرش كشاورز بود، دستان پينه بسته او نشان از زحمتي طاقت فرسا براي به بارنشستن دانه‌هاي گندم داشت. مادرش زني ساده و مهربان و صفاي اهل خانه وابسته به شمع وجود او بود. او با محبتي سبز، بذر مهر اهل بيت عليهم السلام را در دل فرزندانش مي‌كاشت و با گريه بر حسين (ع) آن را آبياري مي‌كرد تا روزي شاهد شكوفايي آن باشد .

در چنين خانواده‌اي زمينه رشد و تعالي محمد پيدا شد، او از كودكي فرا گرفت كه دست از دامان اهل بيت عليهم السلام برندارد. در كنار تحصيل ، همواره يار و مددكار پدر بود.

پس از اتمام تحصیلات دوره ابتدایی در سال ۱۳۶۱ش برای سربازی امام زمان عجل الله تعالی فرجه قدم به حوزه علمیه دامغان نهاد و در مدرسه حاج فتحعلی بیک سکنی گزید. با علاقه فراوان جرعه نوش دریای بیکران علوم آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین شد.

سال ۱۳۶۴ش برای ادامه تحصیل به شهر مقدس قم هجرت نمود و مجاور نشین کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله در مدرسه جهانگیر خان رحل اقامت گزید.

چند صباحي از ماندنش در حوزه نگذشته بود كه از جانب كربلا ندايي الهي ، جانش را به شور و شيدايي واداشت و آن نداي «هل من ناصر» پير جماران بود كه رهروان كوي عشق را به بهشت رهنمون مي كرد.

اولین بار در سوم مهر ۱۳۶۳ش به «سردشت» اعزام شد و مدت‌ها در انتظار جذبه وصال از جانب معشوق به سر برد. وی  با ۱۴ ماه حضور در جبهه در قالب شش نوبت اعزام در مناطق عملیاتی: جزایر مجنون ، جاده خندق و در عملیات های بدر و والفجر۸ و کربلای ۵ حضور داشت.

در آخرین مرحله سمت معاون دسته ای را در گردان برعهده گرفت. حسینیه انصارالحسین علیه السلام گردان روح الله هنوز ناله‌های جانسوز این طلبه عارف را به یاد دارد.

شب عملیات غرور آفرین کربلای۵ که حجم آتش دشمن بسیار زیاد بود و نیروها در داخل کانال زمین گیر شده بودند، شهید شیخ محمد خراسانی آرپی‌جی را برداشته و با فریاد «الله اکبر» به طرف چهارلول و دوشکای دشمن شلیک می‌کرد و با صدای تکبیرش ابهت ظاهري دشمن را درهم شكست و به رزمندگان قوت و جرأت داد. سرانجام ، اصابت گلوله‌ای در آن عملیات  در تاریخ ۲۲ دی ۱۳۶۵ش او را به ملکوت پیوند داد.

پیکر مقدسش را در تشییع باشکوهی در شهرستان دامغان و سپس زادگاهش روستای شهید پرور «خورزان» به خاک سپردند تا زیارتگاه عاشقان و عارفان باشد.

این روحانی با بصیرت در وصیت نامه‌اش این گونه خطاب می‌کند:
«به جهان شرق و غرب بگویید اگر خانه و کاشانه‌ام را به آتش بکشید، اگر گلوله‌های شما قلبم را سوراخ کند، آرزوی یک کلمه ضعف و زبونی و آرزوی فروختن دینم را به گور خواهید برد …»

«نام و يادش تا ابد فرياد بلند روزگاران باد.»

زندگینامه روحانی شهید علی بانی

حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت دامغان

36

🔹 زندگینامه روحانی شهید علی بانی

روحانی شهید علي بانی متولد 1335 در خانواده‌اي مذهبي در روستای «کلا» دامغان ديده به جهان گشود.

پس از پايان تحصيلات متوسطه به ‌سربازي رفت ولی در اواسط خدمت با فرمان امام خميني (ره) پادگان را ترک كرد.

او كه در فرصت‌هاي مناسب نسبت به آگاهي مردم روستای خود كوشا بود، در سال 1357 علني‌تر جنايات رژيم پهلوي را براي مردم افشاء مي‌كرد.

با آن كه سرباز بود هر وقت به كلا مي‌رفت ، اعلاميه‌هاي امام خميني (ره) را به همراه داشت. او با شجاعت كم‌نظيري ، آن‌ها را براي مردم در مسجد روستا پشت بلندگو قرائت مي‌كرد. گاهي هم افراد ناآگاه براي او مشكلاتي درست مي‌كردند كه با صبر ، حوصله و اخلاق نيک در هدايت آنها كوشش می كرد.

پس از اتمام خدمت ، در دانشگاه تربيت معلم به تحصيل خود ادامه داد. لکن زمانی که با انقلاب فرهنگي ، دانشگاه‌ها بسته شدند ، يك سال بعد در حوزه‌ي علميه بهشهر به يادگيري معارف و علوم اسلامي مشغول شد.

براي آن كه بهتر بتواند در خدمت پدر و مادر پير خود باشد ، به حوزه‌ علميه دامغان نقل مكان كرد. پس از چندی به قم هجرت کرد و در مدرسه شهابیه با تلاش فراوان به تحصیلاتش ادامه داد.

مدتی بعد در دانشگاه علوم قضایی تهران در کنار دروس حوزوی به فراگرفتن مباحث تخصصی قضا پرداخت.

تلاش مجاهدانه برای فرا گرفتن علم، علاقه شدید به پدر و مادر ، همراهی و مسئولیت پذیری در فعالیت‌های انقلابی از ویژگی‌های بارز این شهید والامقام می‌باشد.

فرازی از وصیت نامه این روحانی بسیجی نشان از افکار بلند و متعالی او دارد: «برادران و خواهران طلبه ! دانشجو و دانش‌آموز كه در سنگرهاي خود مدرسه، دبيرستان و دانشگاه‌ها با جهل و ظلمت مبارزه می كنيد، با دو بال علم و تقوي كمالات انساني را به طور صعودي در مدت زمان كوتاهي طي نماييد! كشورهاي اسلامي و جهان اسلام به مبلّغ و روحاني متعهد و معلم متّقي در خط امام و صنعتکار و متخصص با ايمان احتياج دارد. شماها خوب و بيشتر مي‌توانيد به اسلام خدمت كنيد.»

این شهید روحانی بالاخره در سومین مرحله اعزام به جبهه که مسئولیت تبلیغی جهادگران دامغانی را برعهده داشت ، در هجدهم فروردین 1365 در منطقه عملیاتی والفجر 9 براثر انفجار مین به فیض شهادت نائل شد.

زندگینامه روحانی شهید مجتبی مطلّبی نژاد

حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت دامغان

28

🔹 زندگینامه روحانی شهید مجتبی مطلّبی نژاد

مجتبی مطلّبی نژاد فرزند امرالله متولد سال 1347 ه.ش در روستای فرات دامغان دیده به جهان گشود. پدر ارجمندش ، فردی زحمتکش و به کشاورزی مشغول بود.

او به علوم دینی و حوزوی علاقه زیادی داشت و به همین دلیل ، سال ۱۳۶۳ شمسی در حوزه علمیه حاج فتحعلی بیک دامغان ثبت نام کرد تا در قامت سرباز امام زمان (عج) به خدمتگزاری مشغول گردد. در این سالها از محضر اساتید محترم حاج شیخ محمد ترابی ، حاج سید محمود ترابی ، قادری ، حاج شیخ احمد فوادیان و حاج سید مسیح شاهچراغی بهره علمی و معنوی گرفت.

در این سالها ، با اوج گیری حملات وحشیانه رژیم مزدور عراق به خاک کشورمان و شرایط بسیار سختی که برای مردم شریف ایران به وجود آمد، غیور مردان این سرزمین از گوشه و کنار میهن اسلامی به سوی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شتافتند. شهید مطلبی نژاد که دوران مقدمات تحصیل خود را می گذراند بر اساس وظیفه دینی و ملی ، بر خود لازم دانست تا در کنار درس و تحصیل به خیل رزمندگان اسلام بپیوندد. بنابراین از طریق بسیج سپاه پاسداران دامغان پا در عرصه دفاع مقدس گذاشت.

حماسه آفرینی و شجاعت کم نظیر او در عملیات کربلای 5 در یاد همرزمانش هرگز فراموش نخواهد شد.

در سال ۱۳۶۶ شمسی برای ادامه تحصیل به قم مهاجرت کرد و در مدرسه رسالت پذیرفته شد. درسهای علمی را در قم از محضر اساتیدی چون قاضی زاده ، نبوی ، مدرس زاده آموخت و درسهای اخلاق و معنویت را از محضر آیت الله مشکینی و مظاهری تلمذ کرد.

روحانی شهيد مطلّبي نژاد همواره از رؤياهاي صادقه برخوردار بود. در يكي از اين رؤياها بود که خبر شهادت خود را از دوستان شهيدش جويا مي‌شود. آنها در عالم خواب به او مي‌گويند: «شما نزديك عيد به ما ملحق مي‌شوي».

سرانجام پس از 13 ماه حضور پر افتخار در جبهه ها ، در قالب 4 مرحله اعزام، در تاریخ سی ام اسفندماه هزار و سیصد و شصت و شش در حالیکه در واحد اطلاعات و عملیات لشکر 5 نصر خدمت می کرد ، در عملیات ظفرمندانه بیت المقدس3 در ماووت عراق بر اثر اصابت ترکش بر سر و سینه اش ، جام گوارای شهادت نوشید.

پیکر پاک این روحانی دلیر مرد ، در زادگاهش روستای فرات دامغان ، در کنار دیگر شهیدان آرام گرفت تا برای ابد زیارتگاه آزادگان باشد.

زندگینامه روحانی شهید سید ابوالقاسم موسوی دامغانی

حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت دامغان

25

زندگینامه روحانی شهید سید ابوالقاسم موسوی دامغانی

سید ابوالقاسم داوود الموسوی ، مشهور به موسوی دامغانی فرزند سید محمد متولد سال 1323 شمسی در روستای حسن آباد از توابع دامغان در خانواده مذهبی به دنیا آمد.

سید از كودكی علاقه ای شدید به فراگیری علوم دینی داشت ، بدین جهت ، پس از گذراندن دوران ابتدایی تحصیل در حسن آباد ، در سال 1337 وارد حوزه علمیه دامغان گردید.

در سال 1341 برای ادامه تحصیل عازم قم شد، و در مدرسه حجتیه ، ساكن گردید. در همین سال لباس مقدس روحانیت به تن كرد و سفرهای تبلیغی اش را آغاز نمود.

وی از ابتدای ورود به شهر مقدس قم ، شیفته امام خمینی (ره)گشت تا آنجا كه مرتب به بیت ایشان رفت و آمد می كرد و اكثر شبها به نماز جماعت آن حضرت حاضر می شد.
در قم از محضر آیات عظام حاج شیخ مرتضی حائری یزدی ، وحید خراسانی ، صالحی مازندرانی ، علی مشكینی ، خزعلی ، شیخ یحیی انصاری شیرازی و فاضل هرندی بهره گرفت.

سید ابوالقاسم از همان ابتدای ورود به قم، در جریان 15 خرداد 42 و شروع نهضت پیروزمند امام خمینی (ره)قرار گرفت و در سخنرانی تاریخی امام درباره کاپیتالیسیون حضور داشت.

ایشان همچنین با تهیه دستگاه تایپ و استنسیل ، اعلامیه های امام را كه از نجف به ایران می آمد، تكثیر می كرد و با ماشین فولكس خود مخفیانه در شهرهای مختلف پخش می نمود. او در شهرها و روستاهای زیادی با سخنرانیهای گرم و افشاگرانه مردم را بیدار و با اهداف امام خمینی (ره)آشنا می ساخت. در این راه بارها دستگیر و به زندان افتاد و مورد بازجویی و شكنجه قرار گرفت.

در یكی از راهپیماییها كه طلاب و علما و دیگر اقشار مردم به سوی منزل آیت اللّه حسین نوری همدانی در حركت بودند، مقابل مزار شیخان كه رسیدند، مزدوران رژیم، به سوی مردم تیراندازی كردند، و عده ای شهید و مجروح شدند. در آن گیر و دار كه هر كسی برای نجات جان خود می كوشید، شهید موسوی، مجروحین را جمع آوری و به بیمارستان كامكار می رسانید و در راه نجات آنها تلاش می کرد.
در پیروزی انقلاب در مدرسه علوی حضور داشت و در خدمت امام (ره) و انقلاب به فعالیت مشغول بود.

شهید موسوی روز اوّل اسفند ۱۳۶۴ با پنجاه تن از شخصیتهای مملكتی و یاوران انقلاب ، كه در میان آنان حجت الاسلام شهید حاج شیخ فضل اللّه محلاتی نماینده امام (ره) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و هفت تن دیگر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی از جمله روحانی شهید سید حسن شاهچراغی ، و چند تن از قضات دادگستری وجود داشتند ، در حالی كه به جبهه ها در پرواز بودند ، در نزدیكی اهواز از سوی دو فرزند جنگنده متجاوز عراقی مورد حمله قرار گرفتند و در منطقه ویسی در 25 كیلومتری شمال اهواز به شهادت رسیدند.

سوابق اجرایی:
۱- فعالیت و راه اندازی كمیته انقلاب اسلامی دامغان در سال 1358 شمسی
۲- تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دامغان
۳- مشارکت در تشكیل دادگاه انقلاب دامغان
۴- حاكم شرع دادسرای انقلاب اسلامی
۵- از موسسین جهاد سازندگی دامغان.
۶- نماینده امام (ره)در هیأت هفت نفره احیاء و واگذاری زمین استان سمنان
۷- نماینده امام (ره)و امام جمعه رامهرمز از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۳ شمسی
۸- نماینده مردم رامهرمز در مجلس شورای اسلامی، در دوره دوم مجلس

زندگینامه روحانی شهید سید محمد موسوی

حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت دامغان

23

🔹 زندگینامه روحانی شهید سید محمد موسوی

شهید حجت الاسلام سید محمد موسوی فرزند سید عبدالله از روستای حداده دامغان در روز پنجم فروردین 1341 چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را با هوش و ذکاوت سرشار خدادادی سپری کرد. در دوران دبیرستان بود که انقلاب عظیم اسلامی به پیروزی رسید.

قبل از پیروزی انقلاب او هم مانند دیگر عاشقان و یاران امام خمینی(ره) در انجام وظیفه الهی و شناساندن اسلام واقعی به وسیله پخش اعلامیه‌ها و نوارهای امام و شرکت در تظاهرات خیابانی تلاش فراوانی داشت.

سال دوم دبیرستان بود که تصمیم گرفت شور انقلابی‌اش را با شعور دینی همراه سازد و از سرچشمه زلال فقه آل محمد صلّی الله علیه و آله بهره‌مند گردد. لذا بار سفر بست و در مدرسه علمیه امام باقر علیه السلام قم مشغول به تحصیل شد.

با شروع جنگ تحمیلی وظیفه سنگین‌تری را بر دوش خویش احساس کرد و سر از پا نشناخته به جبهه شتافت. این بار می‌بایست با تبلیغ اسلام از مرزهای عقیدتی و با سلاح جنگی از مرزهای خاکی این میهن دفاع کند. این روحانی بسیجی هفت بار به جبهه عازم شد و در مجموع مدت 40 ماه سابقه جبهه را در کارنامه دفاع مقدس خود دارد.

شهید موسوی در عملیات بدر از ناحیه پا مجروح می‌شود و چند ماهی در بیمارستان بندرعباس و تهران بستری می گردند. قبل از آخرین رفتنش هنگام خداحافظی می‌گوید: «این بار سفرم کوتاه خواهد بود و یک هفته بیشتر طول نخواهد کشید» و درست در همان روزی که خود قبلاً اظهار کرده بود یعنی در 22 بهمن سال 1364 در عملیات والفجر8 در کنار اروندرود با اصابت ترکش به ندای الهی لبیک گفت.

همسر شهید می‌گوید: ” شبی مهمان داشتیم و پولی برای تهیه وسایل پذیرایی نداشتیم. شهید به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها مشرف شده و مشغول نماز خواندن می‌شوند. بعد از نماز متوجه می‌شوند مبلغی پول در جیب‌شان قرار گرفته است و با آن پول وسایل مورد نیاز را خریداری می‌کنند. جالب این که تا مدت‌ها از این وسایل استفاده می‌کردیم ولی تمامی نداشت. روزی علت را از شهید موسوی جویا می‌شوم و شهید می‌گوید: چیزی را که بی بی سلام الله علیها دهد برکت دارد و تمامی ندارد.”

زندگينامه روحانی مجاهد اب الشهید مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سيد احمد ناصريان

🔹 حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت دامغان

188

زندگينامه روحانی مجاهد اب الشهید مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سيد احمد ناصريان

سيداحمد ناصريان فرزند مرحوم سيدرضا ، سال ۱۳۱۰ش در روستای عباس آباد دامغان متولد گرديد. مدتی بعد خانواده ایشان ساکن روستای عبدیای دامغان شدند.

بعد از تحصيلات اوليه در دبستان، برای فراگیری علوم دینی وارد حوزه علميه دامغان شد و مدتي بعد راهي شهرستان بهشهر مازندران شده و در حوزه علميه كوهستان نزد عالم وارسته مرحوم آيت الله كوهستاني به تحصيل علوم و معارف عاليه پرداخت.

وی ضمن اشتغال به تحصيل ، در نشر و تبليغ معارف اسلامي و سخنراني در مساجد، مجالس ، منازل ، تعليم احكام و قرآن به مردم كوشا بودند.

در سال ۱۳۲۸ش پس از ازدواج به دامغان باز می گردد و علاوه بر روستاهاي دامغان در شهرهاي مختلف مازندران نيز در امور تبليغي و مجالس مذهبي فعاليت داشتند و گاهی نیز در همان روستای عبدیا فعالیت کشاورزی می نمود.

حجت الاسلام والمسلمین ناصریان در سال ۱۳۴۹ش به تهران مهاجرت مي نمايند. در تهران نيز در هيئتهاي مذهبي و مجالس خانگي در اغلب مناطق تهران مراسم روضه، مرثيه و مولودي خاندان عصمت و طهارت را برگزار می نمود.

این روحانی مجاهد بعد از انقلاب اسلامي در مهديه تهران در جلسات درس مرحوم آيت الله عرفاني، مرحوم آيت الله ايرواني، آيت الله مجتهد شبستري و آيت الله اشرف خلخالي حضور داشتند.

سخنرانی و حمایت از نهضت انقلاب اسلامي و نظریه ولایت فقیه ، در جلسات و محافل از مواضع سیاسی ایشان می باشد.

پسر ارشد ایشان شهید سیدمحمدرضا دوره ابتدایی را در دامغان و دوره دبیرستان را در تهران سپری نموده و از فعالان پرشور و با بینش مکتبی در دوره انقلاب اسلامی بودند.

سال ۱۳۵۷ش، دانشجوی جامعه شناسی دانشگاه تهران بود. پس از پیروزی انقلاب، از دانشجویان پیرو خط امام و در جریان تسخیر لانۀ جاسوسی، نقش موثری داشت.

این شهید عزیز ، معلم و مدیر مدرسه بود و به عنوان بسیجی به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و در ۲۴ فروردین سال ۱۳۶۲ش در عملیات والفجر ۱ در منطقه فکه به فیض عظمای شهادت نائل آمد.

شهادت سيدمحمدرضا نه تنها خللي در عزم و اراده این روحانی مجاهد بوجود نمی آورد بلکه او راسخ تر و محکم تر از قبل به دفاع از انقلاب اسلامی و ولایت می پردازد.

اخلاص ، گفتار شيرين ، معاشرت گرم و صميمي وی موجب جذب مردم به ایشان بوده و مردم در مشكلات خود از او دعاي خير طلب می نمودند و با عنايت خداي تعالي حاجت‌ روا مي شدند.

مرحوم حجت الاسلام والمسلمین ناصریان در ۲۹ آبان ۱۳۸۹ش دار فانی را وداع گفت و در قطعه ویژه والدین شهدا در بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.

زندگینامه ابوالشهید حاج شیخ محمدصادق صرفی

حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت دامغان

78

زندگینامه ابوالشهید حاج شیخ محمدصادق صرفی

محمد صادق صرفی فرزند حاج شیخ علی اکبر متولد سال 1299 هجری شمسی در روستای عبدیاء از توابع شهرستان دامغان در خانواده‌ای روحانی متولّد شد. یکسال بعد همراه خانواده به وطن اصلیشان ، روستای شریف‌آباد دامغان مهاجرت نمود.

زبان فارسی و قرائت قرآن را نزد پدر آموخت و دوران نوجوانی را نزد عموی بزرگوارش ، مرحوم حاج شیخ ملاّ علی‌اصغر که از روحانیت برجسته آن دیار بود به تحقیق و تحصیل علوم دینی پرداخت.

با فوت پدر در دوران جوانی همزمان با تحصیل علوم دینی مسئولیت برادران و خواهران خود را نیز عهده دار گردید و در کنار تبلیغ دینی و تحصیل مجبور به کار و تلاش نیز گردید.

پس از مهاجرت به شهر دامغان در سال ۱۳۳۰ شمسی ، مدتی نیز برای فراگیری شغل ساعت‌سازی به تهران رفت و کم‌کم در شهر به صرفی ساعت‌ساز معروف شده و جزو معتمدین گردید.

در عین حال هرگز از رسالت طلبگی خود غافل نگردید و علاوه بر اعزام به مناطق شمالی کشور از جمله شهرستان گرگان در ماههای مبارک رمضان و محرم ، در دامغان نیز به تشکیل هیئت قرائت قرآن همت گمارد که ثمره آن پس از پنجاه و پنج سال هنوز باقیست و آن جلسات قرانی همچنان ادامه دارد.

در پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، به طور فعّال در فعالیتهای سیاسی شرکت داشت و بعد از به ثمر نشستن انقلاب اسلامی علاوه بر دفاع از جایگاه ولایت و رهبری ، با اعزام فرزندان خود به جبهه ها حق خود را به انقلاب ادا کرد و در نهایت با شهادت فرزند برومندش شیخ حسن صرفی در عملیات کربلای ۵ نام خود را در دفتر پدران شهید به ثبت رساند.

فرزندش حاج علی صرفی نیز در دفاع مقدس به مقام جانبازی نائل شد و سرانجام در حادثه منا به شهادت رسید.

سرانجام دفتر زندگی این یار انقلاب و رهبری بر اثر کهولت سن در خرداد 1389 بسته شد و روحش در جوار فرزند شهیدش ماوا گرفت.

زندگینامه ابوالشهید شیخ احمد موقنییان

حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت دامغان

114

زندگینامه ابوالشهید شیخ احمد موقنییان

احمد موقنییان فرزند ملا شعبان، سال ۱۳۰۲ش در خانواده ای مذهبی در کلاته دامغان دیده به جهان گشود.

دوره ی ابتدایی را درروستای کلاته گذراند. هوش سرشار وی باعث می شد که معلم اکثر اوقات کلاس و مدرسه را به او واگذار کند و او نیز از عهده ی کار بخوبی بر می آمد. در یادگیری علوم مذهبی واطلاعات قرانی بسیار کوشا و در محضر پدر در این خصوص شاگردی نمود ؛ هر مطلب را فقط با یکبار شنیدن یا خواندن کاملا حفظ می شد ، علاوه بر آن از کتب دینی و سخنرانی خطبای شهیر همانند آیات عظام: نصیری ، مشکینی ، دستغیب و… بهره مند می شد.

در آن زمان تعداد روحانی خیلی کم بود ، مردم برای انجام کارهای دینی به ایشان که منحصر به فرد در توانایی انجام این امور بودند مراجعه می کردند.

بیان احکام ، آموزش قرآن ، مداحی و اجرای تعزیه از اول جوانی از جمله فعالیتهای ایشان در منطقه به حساب می آید. از آنجا که صادق و امین مردم بود کارهای اسنادی محل هم با ایشان بود.

آشنایی ایشان به احکام و معارف اسلامی و اعتماد مردم روستا به وی از یک طرف و نیاز روستای کلاته به یک ملای محلی که نیاز مردم را به مسائل دینی و شرعی برطرف نماید از طرف دیگر باعث شد در سال ۱۳۴۸ش با تقاضای مردم ملبس به لباس روحانیت شود. ایشان با پذیرش آن ، فعالیت خویش را در جهت نشر معارف اسلام ناب آغاز نمود و با اقامه نماز جماعت، بیان احکام و روضه خوانی ، اقامه نماز میت و… در روستا تا پایان عمر شریف خود در این مسیر تلاش خالصانه نمود.

در دوران دفاع مقدس با آنکه از کهولت سن برخوردار بود، برای انجام وظیفه ی تبلیغ از طریق جهادسازندگی به جبهه اعزام شدند.

فرزند بزرگوارش ، محمد حسن که در دوران مبارزه با رژیم طاغوت در یکشنبه خونین مشهد در ۱۰ دیماه ۱۳۵۷ مورد اصابت گلوله دژخیمان قرار گرفت و پایش از زانو قطع شده بود ، در دوران دفاع مقدس نیز در جبهه حضور داشت و در سال ۱۳۶۵ در منطقه عملیاتی حاج عمران به فیض شهادت نایل آمد و آسمانی شد.

حجت الاسلام شیخ احمد موقنییان در اواخر عمر با برکتشان پس ازگذران چند سال بیماری در مهرماه ۱۳۸۸ ش به لقای جانان شتافت ودر روستای کلاته رودبار به خاک سپرده شد.

,,روحش شاد و یادش گرامی باد.,,